العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
320
شرح كشف المراد ( فارسى )
اگر فلان جوان مىماند فرزندى صالح مىشد و براى والدين خود خيرات مىكرد ولى او را ميراند و قبض روح كرد پس بايد عوض آن منافعى را كه تفويت شده و اگر مىماند از فرزند به پدر و مادر مىرسيد به والدين او اعطاء كند آرى اگر خدا مىداند كه اين جوان اگر مىماند هم در آينده از او خيرى به كسى حتى به پدر و مادر نمىرسيد در اينجا اگر او را ميراند والدين او مستحقّ عوض نيستند چون خداوند مصلحتى را تفويت نكرده تا عوض بدهد و در ناحيهء مضار همچنين است يعنى اگر خداوند ابتدا به ساكن و نه در مقام مجازات اموال شخصى را در معرض سيل قرار داده و نابود سازد و بقول معروف تر و خشك را با هم بسوزاند بايد عوض آنها را به صاحبانشان بدهد حال چه صاحب مال از اين عوض آگاه شود و بداند كه اين عوض آن خسارت است و يا نه . امر سوّم : فرو فرستادن غم و اندوه فراوان بر بندگان : يعنى اگر خداوند اسباب همّ و غم را فراهم نموده بايد در مقابل آن عوض كرامت كند زيرا كه غم و اندوه نازله عند العقل نازل به منزلهء ضرر است و هر ضررى عوض مىطلبد حال چه غم و اندوهى كه معلوم به علم ضرورى باشد همانند مرگ عزيزان و يا رسيدن يك رنج آشكار به انسان و يا معلوم به علم اكتسابى باشد كه خدا باعث شد تا من فكر كنم و در آن غم و ناراحتى قرار گيريم و يا غم مظنون باشد يعنى انسان گمان قوى به فوت منفعت و يا رسيدن ضرر پيدا مىكند و غمگين مىشود تمام اينها داراى عوض است آرى آن حزن و اندوهى كه از ناحيه اعمال خود ما براى ما پيدا مىشود بر خداوند عوض آن واجب نيست . امر چهارم : امر خداوند و يا اباحهء او اذيت و آزار رساندن به حيوانات را : يعنى مثلا خدا امر وجوبى كرده به ذبح حيوانات در قربانيها و نذرها ، يا خدا